محمد تقي جعفري

40

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

به اضافهء اين كه ناتوانى خود را ابراز مىكند و يا بعبارت صحيحتر ناتوانى را برخود تلقين مىنمايد ، طرف مقابل را نيز از احساس و احراز قدرت خويشتن محروم مىسازد . اين تلقين به خود و ناتوان ساختن ديگران بيمارى سرايت - كننده ايست كه به سرعت جو جامعه را فرامىگيرد و همه را در همان وضعى كه دارند ميخكوب كرده ، دشمن را بر آن جامعه مسلط مىسازد . در سرتاسر تاريخ اين پديده بطور فراوان ديده شده است كه يك نفر از روى آگاهى و صدق و خلوص برخاسته است ، اين برخاستن جدى و صميمانه ، جامعه را از زندان « به من چه » نجات داده ، جهانى را در اختيار مردم برپاخاستهء آن جامعه قرار داده است . خداوند متعال در اين موجود شگفتانگيز كه انسان ناميده مىشود ، قدرتى به وجود آورده است ، كه نه تنها مىتواند با ناتوانى خود مبارزه نموده ، آن را از بين ببرد ، بلكه مىتواند به تنهائى همهء افراد جامعه را قدرتمند بسازد . اين قدرت ناگهان از زمين نمىرويد و از كرات آسمانى هم بر زمين نمىبارد ، بلكه ايمان و جديت و خلوص از زمين برخاستگان ، سنگى را كه روى منبع قدرت افراد جامعه افتاده و مانع از جريان نيروها برانديشه و عضلات آن مردم است ، برميدارد و نيروها به جريان مىفتند و دنيائى را آباد مىنمايند . 22 ، 23 ، 24 ، 25 ، 26 ، 27 ، 28 ، 29 ، 30 ، 31 - و هذا اخو غامد و قد وردت خيله الانبار و قد قتل حسّان بن حسّان البكرى و ازال خيلكم عن مسالحها و لقد بلغنى انّ الرّجل منهم كان يدخل على المرأة المسلمة و الأخرى المعاهدة فينتزع حجلها و قلبها و قلائدها و رعثها ما تمتنع منه الَّا بالاسترجاع و الاسترحام ثمّ انصرفوا وافرين ، ما نال رجلا منهم كلم و لا اريق لهم دم . فلو انّ امرا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به عندى جديرا اين مردى غامدى است كه سوارانش بر شهر انبار تاختند و حسان بن حسان